در اين ميان آه عميقي كه از آتشفشان قلبي شعله مي كشد و چشمي كه مي جوشد چون چشمه ، به فكر فرو مي بردمان كه چه بر سر ملت مسلمان آمد كه در سال 61 هجري چنين جفايي را بر خاندان پيامبر بزرگوار اسلام و فرزندن حضرت علي (ع) روا داشتند و جنايتي را مرتكب شدند كه وجدان بشريت را جريحه دار ساخته است.
اين حادثه سهمگين چرا و چگونه اتفاق افتاد.ابن سعد در روز عاشورا فرمان حمله به اردوگاه سيد الشهدا را چنين صادر مي كند: يا خيل الله اركبي و بالجنه ابشري.(اي لشگر خدا سوار شويد و به سوي بهشت حركت كنيد). سر امام حسين (ع) را بر نيزه در كوفه و شام مي گردانند و مردم نه تنها اندوه نمي خورند كه به كشتن خاندان پيامبر رحمت افتخار مي كنند.
اين مردم چگونه تربيت شدند كه تيغ به روي حسين بن علي مي كشند و خود را مستحق پاداش اخروي مي دانند و چه بر سر اسلام و مسلمين آمده كه اطاعت از يزيد تبعيت از اسلام تلقي مي شود و امتناع امام حسين (ع) از بيعت با يزيد خروج از اسلام. به گمانم با پيش بيني چنين روزهايي است كه امام حسين (ع) با نيمه تمام گذاشتن حج ، ضمن اعتراض به اسلام حاكم ، اسلام زر و زور و ريا از پذيرش نمادهاي مشترك با حاكميت سر باز مي زند و به فرموده خودش براي اصلاح امت جدش ، رو به كوفه مي كند. امتي كه از مدار اسلام خارج شده و با ايمان به طاغوت كارهاي او را توجيه مي كند و خود بدون ناراحتي وجدان و به نام دين دروغ مي گويد و مرتكب جنايت و خيانت مي شود.
امام حسين (ع) نماد و نشانه حقيقي اسلام محمدي است و يزيد و حكومت اموي نماد و نشانه اسلام سلطنتي. امام حسين (ع) به روشني مي ديد كه ريشه تمام مشكلات جامعه حكومت فاسد اموي است.
امام خميني ره مي فرمايد:«حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه به همه آموخت كه در مقابل ظلم ، در مقابل ستم ، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد. با اين كه از اول مي دانست كه اين راه كه مي رود ، راهي است كه بايد همه اصحاب خودش و خانواده خودش را فدا كند و اين عزيزان اسلام را براي اسلام قرباني كند. لكن عاقبتش را هم مي دانست...».
حركت امام حسين (ع) گرچه به ظاهر در گامهاي نخستين از اقبال عمومي لازم برخوردار و بهره مند نيست ولي با ثبات قدم و در مسيري سخت و دشوار با نگاهي نو و راهي نو الگويي مي شود براي حركت از خود دوستي به دگر دوستي و گذر از منافع فردي براي تحقق منافع اجتماعي.
بنيانگزار كبير جمهوري اسلامي هم در تعبيري درخشان به همين مورد اشاره مي كنند:«امام حسين (ع) نيروي چنداني نداشت و قيام كرد. او هم اگر نعوذبالله تنبل مي بود مي توانست بنشيند و بگويد تكليف شرعي من نيست كه قيام كنم،دربار اموي خيلي خوشحال مي شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند و آنها بر خر مراد سوار باشند...»
اما امروز و در حالي كه 1370 سال از قيام امام حسين (ع) مي گذرد ، در گردباد حوادث تاريخي در كدام جهت و غايت و رو به كدام قبله ايستاده ايم. مگر تاريخ نديد كه مي شود عبدالله ابن جعفر بود. همسر زينب و پسر عموي حسين اما در كربلا نبود. مگر نشد كه محمد حنفيه باشي و در كربلا حضور نداشته باشي.مگر نشد كه ابن عباس باشي اما سعادت همراهي و شهادت در جوار سيد الشهدا را نداشته باشي.شايد در روزهاي سوگواري اربعين حسيني بازگشت به خود و يافتن نسبت خود با انقلاب حسيني اولين قدم در راه حسيني بودن و حسيني زيستن باشد. انقلابي كه هرگز به عاشوراي 61 هجري اختصاص نيافت كه كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا.
محمد امامي