جام جم آنلاين
صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیوآرشیو
دوشنبه 15 شهريور 1389 / 26 رمضان 1431 / a 06 Sep 2010
عناوین کل اخبار
روزنامه
فرهنگ و سينما
اجتماعي
دفاع مقدس
اقتصادي
راديو و تلويزيون
سياسي
بين الملل
ورزشي
دانش
آموزش
حوادث
گردشگري
شهرستانها
تاريخ
گفتگو
سرگرمي
يادداشت
صوت وتصویر
عکس
کاریکاتور
RSS
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
RSS FEED
فرهنگ و سينما
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
شنبه 25 مهر 1388 - ساعت 00:12
شماره خبر: 100920137538
نوبل در ترازوي عدالت
جام جم آنلاين: روزي كه نوبل داشت وصيتنامه‌اش را مي‌نوشت تا بخشي از بار گناهش را به خاطر اختراع ديناميت كم كند، تصور نمي‌كرد نزديك شدن پاييز و همراه آن رسيدن به فصل اهداي جوايز نوبل چنين شوري در مجامع مختلف جهاني ايجاد كند.

از رشته‌هاي علمي‌و فيزيك و شيمي‌گرفته تا جهان ادبيات، هر سال با فرا رسيدن اكتبر دستخوش شوري مي‌شوند كه به نوعي جنبه حيثيتي پيدا كرده است. همين دو سه سال پيش كه اورهان پاموك توانست جايزه نوبل ادبيات را به دست بياورد با وجود همه پرونده سازي‌ها و مخالفت‌هايي كه به خاطر اعتراض او به مساله نسل كشي ارمني‌ها توسط دولت عثماني وجود داشت، سرانجام دولت و احزاب دو‌آتشه پذيرفتند كه با يك برنده نوبل نبايد چنين رفتاري صورت‌بگيرد.

اما همه چيز به اين راحتي نيست و نحوه انتخاب برنده‌هاي اين جايزه كه به وسيله خود آقاي نوبل تعيين شد، هر سال به يك سري مناقشات هم منجر مي‌شود. اين ماجرا از آنجا ناشي مي‌شود كه جايزه نوبل بر خلاف جوايز ديگر داراي مراحل مختلف نيست؛ يعني مراحل مختلف دارد اما علني نيست. در تمام جوايز ادبي دنيا روال مرسوم اين‌گونه است كه پس از فراخوان، فهرست‌هاي اوليه و نهايي معرفي و در مرحله سوم سرانجام برنده نهايي اعلام مي‌شود. اما در جايزه نوبل نه تنها اين كار به صورت علني انجام نمي‌شود بلكه حتي كاري به برترين‌هاي آن سال ندارند و طبق وصيت آقاي نوبل به دستاوردهايي كه موجب تغيير زندگي مردم شود، جايزه مي‌دهند. به همين دليل در فهرست نامزدهاي جايزه نوبل بويژه در بخش ادبيات هر سال اسامي‌برترين چهره‌هاي ادبي تكرار مي‌شود و بعد ناگهان مثل سال پيش اسم ژان ماري لوكلزيو از آن ميان بيرون مي‌آيد كه احتمالا اهل فن و دوستداران ادبيات شانس چنداني براي او قائل نبودند.

براي انتخاب برنده جايزه ادبيات نوبل كه مسووليت آن را آقاي نوبل به عهده آكادمي‌ سلطنتي سوئد گذاشت يك كميته فعاليت مي‌كند. اين كميته پيشنهادهايي را كه از سراسر جهان به آن مي‌رسد بررسي مي‌كند. اين پيشنهادها گاهي از سوي سنديكاهاي نويسندگان، گاهي از سوي يك ناشر، گاهي از سوي سازمان‌هاي مردمي‌و خلاصه از سوي هر مقامي‌مي‌تواند به كميته برسد. خود كميته هم از نهادها، سازمان‌ها و استادان سرشناس براي اعلام پيشنهادشان نظرخواهي مي‌كند و بعد در ميان نامزدهايي كه تعدادشان ممكن است به 200 نفر برسد، شروع به بررسي مي‌كند. با اين حال آنچه مسلم است اين است كه در زمينه ادبيات يك شبه يا در يك سال يك چهره شاخص خلق نمي‌شود و هر سال همان چهره‌هاي پيش به نوعي تكرار مي‌شوند. براي همين هم هست كه خيلي‌ها معتقدند در بسياري از موارد انتخاب آكادمي‌نوبل سياسي و بر حسب رويدادهاي مهم جهان تعيين مي‌شود.

يكي از مهم‌ترين چهره‌هايي كه هرگز نوبل نگرفت، لئو تولستوي نويسنده جاويدان روسي است. با وجود اين كه تولستوي تقريبا با آثاري چون جنگ و صلح و آنا كارنينا تقريبا هر سال در راس برترين آثار ادبي جهان جاي مي‌گيرد و به رغم اين كه او در زمان اهداي جايزه نوبل در قيد حيات بود، به دليل مخالفت با كليسا و انتقاد از روحانيان كليسا نتوانست اين جايزه را به دست بياورد.

از نويسندگان بزرگ ديگر روس آنتوان چخوف هم در سال 1904 درگذشت، اما در حالي كه شهرت او عالمگير بود، در همان سال‌هاي اوليه نويسنده‌اي مثل تئودور مونرن آلماني اين جايزه را از آن خود كرد.

در ميان آن نسل از چهره‌هاي شاخص ادبي دنيا اميل زولاي فرانسوي هم مي‌بايست يكي از چهره‌هاي برنده جايزه نوبل مي‌بود. زولا، نويسنده ناتوراليست فرانسوي به دليل فعاليت‌هاي سياسي از سوي برگزار كنندگان نوبل ناديده گرفته شد. زولا سال 1902 درگذشت و نتوانست يكي از نخستين فرانسوياني باشد كه اين افتخار را براي كشورشان به دست مي‌آورند. اسنادي كه سال‌ها بعد در دسترس عموم قرار گرفت، نشان داد كه در آن سال‌ها دبير دائم كميته نوبل، آثار زولا را بي‌ملاحظه ارزيابي كرده بود. او توجه زيادي به مسائل اجتماعي داشت و طرفدار بزرگ آزادي و عدالت اجتماعي بود. زولا يكي از چهره‌هاي شاخصي بود كه با آثارش موجب فاصله گرفتن ادبيات از رمانتيسم و رفتن به سوي رئاليسم شد. هنريك ايبسن نروژي هم كه سال 1906 درگذشت يكي از آن نسل اولي‌هايي بود كه مي‌بايست اين جايزه را دريافت مي‌كرد. نام ايبسن نمايشنامه نويس بزرگ اروپايي و خالق آثار ماندگاري مثل «دشمن مردم»، «خانه عروسك» و «مرغابي وحشي» به اين دليل خط خورد كه همان دبير محترم بيورن شرنه بيورنسون نروژي را در سال 1904 به جاي او شايسته دريافت اين جايزه دانست.

هر سال كه ميگذرد برتعداد نويسندگان بزرگ و شهيري كه جايزه نوبل به آنها اهدا نشده ، افزوده مي‌شود

آگوست استريند برگ هم با وجود اين كه سوئدي بود، اما به دليل اين كه به عنوان نويسنده‌اي جنجالي در كشورش شناخته شده بود، از گرفتن اين جايزه باز ماند. او سال 1912 درگذشت ولي در زمان حياتش شاهد اين بود كه جايزه نوبل به سلما لاگرلف، هموطنش تعلق گرفت. استريندبرگ در حالي شايسته دريافت اين جايزه شناخته نشد كه امروز از او به عنوان شكسپير سوئد ياد مي‌شود. اما بايد پذيرفت كه درك انديشه‌هاي پيشگام تئاتر امپرسيونيستي براي آكادمي‌نشين‌هاي سوئد در آن روزگاران چقدر دشوار بوده است.

«مارك تواين» و «اوهنري» نيز از نويسندگان بزرگ همين سال‌ها هستند كه در آن سوي آب‌ها زندگي مي‌كردند. مارك تواين، نويسنده آمريكايي و خالق آثاري مثل «تام ساير» و «هكلبري فين» در آن سال‌ها در كشور خودش هم با سانسور و تقبيح اين آثار روبه رو بود و خيلي از آمريكايي‌ها معتقد بودند تام ساير اثري آنارشيستي است، ديگر از سوئدي‌ها چه انتظاري مي‌توان داشت؟ مارك تواين سال 1910 درگذشت و نه تنها هرگز اين فكر به مخيله اش راه نيافت كه اين جايزه را دريافت كند بلكه تا آن سال اصولا هيچ آمريكايي اين جايزه را نگرفته بود. او هنري نيز همان سال درگذشت اما احتمالا آثار اين استاد مسلم داستان كوتاه كه به عنوان پدر داستان كوتاه مدرن شناخته مي‌شود، هنوز به سوئد نرسيده بود.

اما از اين نسل كه بگذريم در ميان نسل بعدي بزرگان ادبيات جهان هم چهره‌هاي شاخصي وجود دارند كه ديگر نمي‌توان هيچ توجيهي براي پذيرفته نشدنشان تراشيد. ويرجينيا وولف، بانوي ادبيات انگلستان در بحبوحه دو جنگ جهاني، بي‌شك از برجسته‌ترين اين چهره‌هاست. اما او هم هرگز نتوانست اين افتخار را به افتخارهاي زندگي اش اضافه كند. البته نمي‌توان از آن زن باريك بين انتظار داشت كه براي اين جايزه تره هم خرد كند. جيمز جويس همچون ويرجينيا وولف سال 1941 درگذشت و با وجود اين كه در زمان حياتش به شهرت بزرگي دست يافته بود، مقامات آكادمي‌نوبل به او روي خوش نشان ندادند فراموش نكنيد كه اوليس از همان زمان تاكنون به عنوان برترين اثر قرن بيستم شناخته شده است. اما به نظر مي‌رسد كه درباره 2 چهره برجسته دهه 20 قرن بيستم يعني «مارسل پروست و كافكا» برخي حق را به نوبل‌نشينان داده‌اند، چرا كه آثار هر دوي آنها پس از درگذشتشان منتشر شد و نوبل به درگذشته‌ها جايزه نمي‌دهد.

با اين حال اگر قرار باشد از گناهي كه در حق اين دو صورت گرفته بگذريم درباره چهره‌هاي متاخرتري مثل «ناباكوف و بورخس» چه بايد گفت؟ و برتولت برشت را چگونه بايد توجيه كرد؟ البته هنوز نام‌هاي بزرگ ديگري هم وجود دارد از جمله گراهام گرين، جورج اورول، نيكوس كازانتزاكيس، هنري جيمز و جوزف كنراد كه بر ادبيات جهان تاثيري انكارناپذير داشتند و از سوي نوبل ناديده گرفته شدند و نيز نام پر تلالويي مثل گارسيا لوركا ...

به هر حال به نظر مي‌رسد كه بايد سياسي بودن اين جايزه را تاحدودي پذيرفت و بايد و شايدهاي سياسي را در اين انتخاب دخيل دانست. چون تمام اين چهره‌هاي بزرگ كارشان را با واقعيت‌هاي اجتماعي در هم تنيده بودند و ادبيات را از زندگي جدا نمي‌دانستند، اما اگر قرار باشد در برهمين پاشنه بچرخد آيا چند سال ديگر به اين فهرست بلند بالا نام‌هايي مثل ماريو بارگاس يوسا، ارنستو ساباتو، آنتونيو تابوكي، جويس كارول اوتس ، فيليپ راث و جي.دي.سلينجر اضافه نمي‌شود؟ همان طور كه از سال گذشته تا امسال نام جان آپدايك، آلن رب گري‌يه و محمود درويش هم به فهرست آنهايي كه بايد نوبل مي‌گرفتند و نگرفتند اضافه شد...

آرزو پناهي


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک:



 
اخبار مرتبط: 

درباره هرتا مولر برنده نوبل ادبيات در سال 2009‌ و آثارش

گاردين خاطرات‌برنده نوبل ادبيات را منتشر كرد

با انتخاب هرتا مولر