اين همان وجه مشترك فوتبال و سينما (يا يك برنامه موفق تلويزيوني) است. در بين هنرها هم سينما عموميت بيشتري دارد و ستارهها در فوتبال و سينما اغلب از ثروتمندترين هاي اجتماع خود بوده و هستند.
اينكه چه ارتباطي ميان سينما و فوتبال هست كه براي مثال سوپراستاري مثل بكام در هاليوود با تام كروز همسايه ميشود و تصميم مي گيرد به كمك او وارد حرفه سينما و بازيگري بشود، مسأله جذابي است.
شايد يكي از مهمترين عوامل دخيل در اين كار، دراماتيك بودن يك بازي فوتبال باشد. جالب است كه مسابقه فوتبال تقريبا تمامي اصول كلاسيك درام را دارد و شايد همين عامل مهمي براي عامه و خاصه پسند بودن برنامه هاي پخش فوتبال از سيما باشد؛ برنامهاي مثل 90 بيننده هاي پر و پا قرص ثابت پيدا مي كند و گزارشگر خوبي مثل عادل فردوسيپور همچون يك كارگردان خوب سينما، محبوب مخاطبان مي شود و هر دو به خاطر روايتگري با تسلط و بدون نقص است.
درام با معرفي جغرافيا و شخصيت آغاز مي شود. جغرافياي يك بازي فوتبال تقريباً براي همه از پيش معلوم است؛ اما اينكه ورزشگاه پر يا خالي است، كدام ورزشگاه است، در چه شهري است، زمين و چمن و امكاناتش در چه سطح كيفي است، اينها همه در جذب اوليه مخاطب مؤثرند.
پس از اين، شخصيتها معرفي مي شوند: 2 تيم و بازيكنان منتخبشان براي اين رقابت. مخاطب يا آنها را از پيش مي شناسد (مثل ستارههاي سينما كه بسياري اوقات به تنهايي انگيزه انتخاب فيلم براي مخاطب هستند) يا پيش زمينه قبلي از آنها ندارد. به هر حال با شروع بازي و شناسايي موقعيت تاكتيكي هر شخصيت، رفتاري هم كه بايد انتظارش را داشته باشيم شناخته مي شود.
از مدافع و دروازهبان توقع حمله نداريم و مهاجم را هم در خط حمله دنبال مي كنيم نه دوشادوش دروازهبان. با شناخت شخصيتها نوبت به تقابل مي رسد كه ارتباط پرسوناژها را با هم به وجود مي آورد.
از دل اين تقابل رفته رفته گره به وجود مي آيد؛ معمايي كه به دنبال حل آن خواهيم بود، اين كه مثلاً چطور مي توان فلان خط دفاعي را در هم شكست يا فلان مهاجم خطرساز را مهار يا طلسم دروازه فلان دروازهبان قَدَر را باز كرد. كشمكش از اينجا آغاز مي شود و تعليق شديد و غيرقابل پيشبيني بودن اتفاقات، اين درام ورزشي را به اوج خود مي رساند. با اولين گل يا دست كم اولين حملات كوبنده و خطرساز و ارزشمند گره گشايي به وجود مي آيد.
طلسم شكسته مي شود و ادامه يا فرودي است كه به سوت پايان بازي ختم مي شود يا تازه اين گل اول، آغاز كشمكشها و تعليق ها و اوج هاي ديگر است. نكته بامزه هم اينجاست كه آنچه در سينما به عنوان ساختارشكني از آن ياد مي شود هم در يك بازي فوتبال مي تواند به وجود بيايد.
اينكه بازي با يك غافلگيري ناگهاني و در اوج آغاز شود يا در اوج تمام شود: گل در دقيقه اول و دقيقه 90؛ اما مهمترين وجه تمايز فوتبال از سينما، زنده بودن، از پيش مشخص نبودن حوادث حتي براي راوي (گزارشگر) و تعليق و غافلگيري ثانيه به ثانيه است. همين، فوتبال را در موارد خاص پرطرفدارتر و جذابتر هم كرده است.
در واقع تماشاي يك بازي فوتبال حساس، تجربه عميق دلهرهاي را به همراه دارد كه واقعاً كم نظير است. تماشاچي فوتبال همچون سوداگري وارد خطر بزرگي شده كه نتيجه اش يا شادي مفرط براي اوست يا ناراحتي زياد.
تيم محبوبش مي برد يا مي بازد؟ چند گل؟ در چه دقيقه اي؟ چگونه؟ به وسيله چه كسي؟ همه اينها مهمند و مؤثر. فوتبال در برقراري رابطه تنگاتنگ حسي و تجربي با مخاطب بسيار جلوتر از سينماست.
شايد زماني سينما هم بتواند به اين سطح از موفقيت دست پيدا كند اگر بدون فيلمنامه از پيش مشخص، با بازيهاي واقعي، حوادث واقعي، در زمان و مكان واقعي و با پخش زنده و مستقيم بتواند همين اندازه دراماتيك و جذاب باشد. امكان ندارد!
آزاد جعفري