در خون و در ستاره و در باد، روز و شب
دنبال شعر گمشده خود دويدهام
بر هر كلوخپاره اين راه پيچ پيچ
نقشي ز شعر گمشده خود كشيدهام
از قديم گفتهاند، حرمت امامزاده را متولي آن نگه ميدارد. ماجراي حراج آثار شاملو هم در ابتداي امر ريشه در اختلافاتي دارد كه ظرف يك سال گذشته (و شايد هم بيشتر) ميان اعضاي خانواده شاملو رخ داد.
شاملو فارغ از هر گرايش و رويكرد سياسي و تنها به اعتبار آثاري كه دارد و استقبالي كه از آنها شده، اگر نگوييم چهرهاي ملي است، حداقل شان و جايگاهش با ديگر متوفياني كه هر روز در گوشه و كنار ايران و جهان، دستشان از دنياي مادي و آثار و وسايلشان كوتاه ميشود، متفاوت است؛ مردگاني كه ورثه آنها در دادگاه و دادگستري به دنبال سهم ميگردند. اما شاملو از اين دست مردگان نيست.
واقعيت اين است كه رسانهاي شدن ماجرا و صحبتهاي تند با ادبيات غيرمحترمانهاي كه روز گذشته ميان فرزندان و همسر شاملو و ديگر دوستان و همراهان اين شاعر رد و بدل شد، نخستين چيزي را كه مورد هدف و تخريب قرار ميدهد نه شاملو، نه آثار و نه بستگان او، كه ادبيات و شعر را تخريب و بيآبرو ميكند.
كافي است، خارج از مرزهاي ايران، خبر حراج آثار و وسايلشخصي يكي از بزرگترين شاعران و هنرمندان را اعلام كنيد تا تعجب و شگفتي مردم را به طور كامل ببينيد.
در تمام دنيا نه تنها چوب حراج بر آثار چنين شخصيتهايي نميزنند كه تكه تكه يادگارهاي پراكندهاي كهاز او به جا مانده را نيز جمعآوري، ثبت و نگهداري ميكنند و چه جايي بهتر از خانه موزهاي كه نفسهاي شاعر را در خود دارد؛ جايي كه آيدا هر روز خود را در آينه يادگاريهاي شاملو مينگرد؛ آيدايي كه خودش امروز ميراث احمد شاملو بهشمار ميرود.
سينا عليمحمدي