عروسكسازي و عروسكگرداني براي كودك مستلزم شناخت درستي از ويژگيهاي رفتاري كودكان و پسند و سليقه آنهاست. نگاهي به ويترين عروسك فروشيها و انواع و اقسام عروسكهايي كه ديگر كمتر مصداق نامشان (عروسك) هستند، راهگشاي خوبي در اين زمينه است. كارتونهايي هم كه براي كودكان ساخته و با اقبال فراوان آنها مواجه ميشود، نمونه خوب ديگر است. شركتهاي بزرگ انيميشنسازي دنيا مثل پيكسار و ديزني گرايش زيادي بهسادگي پيدا كردهاند. آنها ديگر دريافتهاند كه بامزه بودن براي كودك بسيار مهمتر از زيبا و عروس بودن است.
اگر «سيندرلا»، «سفيدبرفي»، دخترهاي زيباي «ديو و دلبر» و «زيباي خفته» قهرمانان دهههاي قبل سينماي كودك بودند، حالا «شرك»، «پرنسس فيونا»يي كه غول ميشود، «نمو»، «سيد» در «عصر يخ» و «گودوفسكي»، هيولاي يك چشم «شركت هيولاها» قهرمانان محبوب امروزي كودكان هستند.
عروسكهاي دوست داشتني بچهها هم حالا يا حيوانات هستند يا شخصيتهاي كارتوني اخير و يا كودكاني با چهرههاي زشت يا دست كم معمولي اما شيرين و بامزه. اين تغيير شايد نه بهخاطر تغيير شرايط و مدرنتر شدن جوامع كه بهدليل شناخت بهتر جامعه خردسال باشد و از اين نظر، روندي رو به جلو محسوب ميشود. ويژگي سطحي و غير قابل اعتنايي مثل زيبايي چهره كه هيچكس اختياري در قبال آن ندارد، فقط در لحظه ميتواند كودك را جذب خود كند و نميتواند آن تأثيرماندگار و عميق مطلوب را در او داشته باشد. كودك، شخصيت فيلم و رفتارش را دوست دارد چون زيباست و نميشود از او متنفر بود، اما اگر خود اين كودك زيبا نباشد چه انگيزهاي ميتواند او را به شبيه شدن به شخصيتهاي محبوبش ترغيب كند؟ همين زيبايي ظاهر فاصلهاي ميشود بين او و الگويش، بنابراين يا آن طوركه بايد شخصيت را باور نميكند يا اگر باور كند حسرت مثل او شدن هميشه با او خواهد بود.
قهرمانان كنوني كودكان از جنس خودشان هستند يا از جنس جانوران ريز و درشتي كه نمونههايش را دوروبر خود سراغ دارند. دستاندركاران سينماي كودك بعلاوه دريافتهاند كه درك كودك آنقدرها كه در گذشته تصور ميشده پايين تر از بزرگترها نيست شايد به همين دليل است كه انيميشنهاي امروزي كمتر قابل درجهبندي سني هستند و بسياري از مخاطبان آنها را بزرگسالان تشكيل ميدهند.
گوگوجي يكي از همين عروسكهاي امروزي است. زيبايي عروسكي ندارد، موهاي آشفته و خرمايي (حتي به نظر چرك و نشسته) دارد، گوشهايش بزرگ است. چشمان خيره و بازيگوش دارد، نوع پوشش آن هم از جنس چهرهاش است. شلوار و بلوزي كه بهتن دارد، ساده است. شيك و رسمي نيست. رنگهاي چشمنواز خيره كننده هم ندارد. همان لباسي است كه بچههاي ما در خانه و كوچه محله بهتن ميكنند، جاهايي كه بيشترين وقت خود را در آن ميگذراند. لباس گوگوجي از نوع لباسهاي تروتميز و ناراحت مهماني نيست كه كودكان معمولاً با اكراه خودشان و زور والدين بهتن ميكنند تا در برابر فاميل و آشناها آبرومند باشند. گوگوجي، خودماني است و بي ريا. همين او را محبوب ميكند و مقبول بچهها. ويژگي ديگر اين عروسك دوست داشتني قد و قواره آن است. گوگوجي آنقدر كوچك است كه در نماي دور درست ديده نميشود و نماي نزديكش هم حتماً بايد تك نفره باشد. ريزه ميزه بودنش عامل مهم ديگري براي جلب صميميت و محبوبتش است. در عالم واقع هم معمولاً كودكاني كه جثه كوچكتر از معمول دارند همين تأثير را بر ديگران دارند، عامل ديگر حركات بامزه گوگوجي است كه از توانايي عروسكگردانش حكايت ميكند. بالا و پريدنهايش و استفاده از دست هنگام حرف زدن كه تقليد شيرين بچهها از بزرگترهايشان را تداعي ميكند. گوگوجي بلاهت و بازيگوشي نمكين كودكانهاي دارد. حتي درست هم نميتواند حرف بزند و اين نوع خاص گويشش، بيشترين تأثير را بين ديگر عوامل بر مخاطب دارد. صداي گوگوجي از جهاتي شبيه شخصيت «مبارك» نمايشهاي ايراني است اما به ابهام او نيست و نياز به بازگويي براي فهم درست ندارد. براحتي ميشود حرفش را فهميد و ناتوانيهاي زبانياش را حس كرد و بدون نياز به واسطه، مخاطب خود او شد و از شيرينيهاي كلامياش لبخند به لب آورد. گوگوجي مثل زيزيگولو يا منگولهگوش ويژگي منحصر به فردي ندارد كه بهخاطر آن مورد توجه قرار بگيرد. او از شدت عادي بودن جذاب است. تماشاگر بزرگسال را به ياد خاطرههايش از شيرينكاريهاي بچهها مياندازد و تماشاگر خردسال را به ياد رفتار گذشته يا فعلي خودش. با اين همه، اما عروسك گوگوجي كامل نيست ولي اين قابليت را دارد كه در يك برنامه خوب داستاني، بهتر مورد استفاده قرار بگيرد و بسياري ديگر از وجوه تأثيرگذار شخصيتش در موقعيتهاي داستاني كشف شود و به وجودش در يك برنامه معمول تلويزيوني كه يك آقاي مجري دارد و عدهاي مهمان كودك اكتفا نشود. چيزي شبيه آن اتفاقي كه براي كلاه قرمزي و پسرخاله افتاد و آنها را تا به اين لحظه به ماندگارترين و محبوبترين عروسكهاي تاريخ سينما و تلويزيون ايران تبديل كرد.
آزاد جعفري